وبلاگ دانش آموزی

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

جملات زیـبا و حکیـمانه از پـروفسور حسابی

دی۲۲

   چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.

زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید. 

عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.

اگر کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم. 

 احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست. 

 انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است.

  تقلید از غرب، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.

یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.

بزرگترین خوشحالی من در زندگی، هوش و استعداد جوانان ایرانی است.

راه پیشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقیق، احترام به معلمین، اساتید، دانش آموزان و دانشجویـان است.

سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است. 

 هرچه انسان، وجود ارزشمندتری داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است. 

 فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت. 

 هنر، با احساسات آدمی بازی می کند. عشق زندگی را به شیوش می آورد. 

هنر، چاشنی زندگیست.

ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.

  شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند. 

 موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و بیان یک آرزوست. 

داشتن هدف و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است.

با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند. 

 باید به جوانان، حفظ سازمان را، آموزش داد. 

سازماندهی، لازمه و خواسته الگوی پیشرفت است.

حفظ سنن اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.

نظامی که، دارای سازمان باشد، چارچوبی استوار دارد.     

خدا

دی۱۲

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﺪﺍ
ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﻭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ


خدا

دی۲
ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﻡ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺧﻄﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ . . .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻤﯽ ﺗﺎﻣﻞ ﻭ ﻗﺪﺭﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﭘﯽ ﻣﯿﺒﺮﻡ :
ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﺧﻄﺎﺳﺖ . . .

پازلی که همه باید بسازند

آبان۲۱

خدایا!من آموخته ام با تو بودن چه قدر آسان است.

 خدایا!من آموخته ام در کنار تو بودن یعنی همه چیز.خدایا!من آموخته ام با یاد تو بودن یعنی اندیشیدن در عمق.خدایا!من آموخته ام تو را صدا کردن یعنی آرامش خاطر.خدایا! کمکم کن تا بیاموزم این زندگی را که تو به من هدیه کرده ای، شاداب تر و سالم تر بسازم.خدایا! من آموخته ام که در هر لحظه به درگاه تو نیایش کنم و شکر گزار دریای بی کران رحمت تو باشم.من آموخته ام که در درون لحظه ها زندگی کنم، نه برای لحظه ها و حتی به دنبال لحظه ها بروم.من آموخته ام که به خود نگاه کنم و از عقل بی کرانم استفاده نمایم و عشق را در خود و دیگران ببینم و زندگی را یک راز بدانم زیرا به دنبال راز رفتن، به من زیبایی می دهد.

من آموخته ام که زندگی مانند یک پازل است که به موقع باید قطعه های آن را کنار هم بگذارم و در نهایت از شاهکاری که در حال ساختن آن هستم، لذت ببرم.

این پازل، مال من است و منحصر به فرد است از تولد تا مرگ.من خودم را با خود، مقایسه می کنم چون پازل من با دیگری فرق دارد حتی با فرزندم، همسرم، اطرافیانم و انسان های دیگر.مسأله های دوران زندگی ام که تا به امروز گذشته  و قطعه های پازل آن را چیده ام، در زندگی ام نقش بسته است، پس نمی توانم همان پازل را برای دیگران و حتی برای فرزندم بخواهم، چون با تولد فرزندم در پازل زندگی ام، او هم دارای یک پازل می شود و هرچه این پازل توسط اطرافیان، کم تر دستکاری شود، او با رشد خود و تصمیم به موقع و برخوردار بودن از خلاقیتش، پازل زیباتری نسبت به زمان خود می سازد و از شاهکار خود لذت می برد. چون در درون لحظه ها می تواند با فکر خود و انتخاب صحیح قطعه ها حتی با کم ترین اشتباه، شاهکار زندگی زیبایش را بسازد.این شاهکار به طور دقیق مشخصه ی تعهد ریشه دار و پایدار اوست که باعث می شود بر زندگی تسلط یابد. در حقیقت، من با آموختن زندگی زیبا و خود را عامل حرکت دانستن، قطعه های پازل را کنار هم می چینم. در واقع صحیح چیدن قطعه هاست که مرا ساخته و پرداخته می کند.

 آدمی، زندگی پیش ساخته نیست. این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع قطعه های پازل، زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی، جرأت، شهامت، صبوری و پذیرش را می آموزی.

کلمه ها , احسا سها و اندیشه ها

آبان۱۵

کلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می گذارند
احساسها بر افکار و کلمه ها مؤثرند
اندیشه ها بر کلمه ها و احساسها تاثیر می گذارند

بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم

بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود
نگوییم : گرفتارم

بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو

بگوییم : خدا سلامتی بده
نگوییم : خدا بد نده

بگوییم : هدیه برای شما
نگوییم : قابل ندارد

بگوییم : با تجربه شده
نگوییم : شکست خورده

بگوییم: قشنگ نیست
نگوییم : زشت است

ادامه دارد………

جملات زیبا

آبان۲

در دسته : حرف دل | ۲ نظر »

جملات بسیار زیبا از ایمانوئل کانت

آبان۲

 چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی : مثل من رفتار کن.

 آرزوهای بشر پایان ناپذیر است. هرگاه به آرزویی رسید، آرزوی دیگری دارد.

 آگاهی، دانش سازمان یافته است و خرد، زندگی سازمان یافته.

 خشم آسمان برای زمین، فراوانی است.

 روشنگری، پایان دوران کودکی خود تحمیل کرده ی نوع بشر است.

 شعار روشنگری این است که توانایی دنبال کردن فهم خود را داشته باش.

در دنیا دو چیز از همه زیباتر است؛ آسمان پرستاره و وجدان آسوده.

بهترین خوشی ها استراحت پس از کار است.

وجه تمایز انسان نه جسم او بلکه روحش است.

اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود، بیچاره ترین موجود روی زمین است.

موسیقی لذت بخش ترین هنرها است، اما چیزی به ما نمی آموزد؛ آنچه که فکر و روح آدمی را تغذیه می کند و آموزنده است، شعر و شاعری است.

وظیفه ی اصلی دولتهای حقیقی آن است که نگذارند به انسانها مانند شیء نگریسته شود و دست کم، محدودیت و نگاهبانی را به حداکثر آزادی افراد اعمال کنند.

شاعری، والاترین هنرها است.

هرگز با دیگران مثل ابزار کار رفتار نکنید، بلکه آنان را چون غایت و هدف بشمارید.

دو چیز در من شگفتی و ستایش همیشگی برمی انگیزد،آسمان پر ستاره بالای سرم و حکم اخلاقی درونم.

شیرین ترن نتیجه ی دقت و نظم، پیروزی است.

خدا را باور کنید، برای اینکه به چنین باوری محتاجید.

اخلاق باید بر هنر حکومت کند.

آنچنان رفتار کن که رفتار تو بتواند به صورت قانون کلی درآید.

آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست…

مهر۳۰

…آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین – که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد – سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: “شاهراه علی”، “راه مکه”! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

از دکتر علی شریعتی

مهر۳۰

دکتر شریعتی : «دبیرستان که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.

امام زمان

مهر۲۷

 

چیزی نمانده تا ظهور، دل را مهیایش کنیم  
تا لایقش گردیم و آنگه ما تماشایش کنیم

گردد عیان جانان ما آن یوسف کنعان ما
 روشن شود چشمان ما جان جمله اهدایش کنیم

آید امام عاشقان قلب زمین و آسمان 
 باید تمام جسم و جان نذر سراپایش کنیم

آمد نسیم کوی او دنیا گرفته بوی او  
 دل را به عشق روی او باید که احیایش کنیم

آماده باشید عاشقان نزدیک گشته وصلمان 
 چون خفته باشیم آن زمان چون عمر خود پایش کنیم

نزدیک شد وقت حضور آن لحظه نور و سرور 
 اما به تعجیل ظهور از دل تمنایش کنیم

باید ز ما رزمندگی صبر و امید و بندگی  
شاید که عمر و زندگی موقوف فردایش کنیم

 

برگ پاییزی

مهر۲۷
بـــرگ پـــاییــزی
راهـی نـدارد جـــز سُــــــــقوط….
وقـتی می دانـد
درختـــــــــــ…
عِشــقِ بَـــرگ تـــــازه ای را در دِل دارد…..!

سه پاکت نامه

مهر۲۷

آقای اسمیت که به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود مدیرعامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های ۱ و ۲ و ۳ روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن.»

 

چند ماه اول همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه میزان فروش شرکت کاهش یافت و آقای اسمیت بد جوری به درد سر افتاده بود. در ناامیدی کامل، آقای اسمیت به یاد پاکت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره ۱ را باز کرد. کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود: «همه تقصیرها را به گردن مدیرعامل قبلی بینداز.»

 

آقای اسمیت یک نشست خبری با حضور سهامداران برگزار کرد و همه مشکلات فعلی شرکت را ناشی از سوء مدیریت مدیرعامل قبلی اعلام کرد. این نشست در رسانه ها بازتاب مثبتی داشت و باعث شد که میزان فروش افزایش یابد و این مشکل پشت سر گذاشته شد.

یک سال بعد، شرکت دوباره با مشکلات تولید توأم با کاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشایندی که از پاکت اول داشت، آقای اسمیت بی درنگ سراغ پاکت دوم رفت. پیغام این بود: «تغییر ساختار بده.»

آقای اسمیت به سرعت طرحی برای تغییر ساختار اجرا کرد و باعث شد که مشکلات فروکش کند. بعد از چند ماه شرکت دوباره با مشکلات روبرو شد. آقای اسمیت به دفتر خود رفت و پاکت سوم را باز کرد.

پیغام این بود: «سه پاکت نامه با شماره های ۱و ۲و ۳ آماده کن.»